محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2024
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويد : اندكى بخوردم ، غذايى كه با خود داشتم بهتر از آن بود ، عمر نيز بخورد . هيچكس را نديده بودم كه بهتر از او غذا بخورد كه دست و دهان خويش را به غذا نميآلود » آنگاه گفت : « نوشيدنى بياريد » قدحى از آب آميخته به آرد جو آوردند . گفت : « به اين مرد بده » گويد : اندكى بنوشيدم ، سويقى كه همراه خود داشتم بهتر از آن بود . عمر نيز بگرفت و بنوشيد تا قدح به پيشانى او خورد و گفت : « حمد خداى كه غذايمان داد و سيرمان كرد و نوشيدنى داد و سيرابمان كرد » گفتم : « امير مؤمنان بخورد و سير شد و بنوشيد و سيراب شد . اينك اى امير مؤمنان وقت حاجت من است » گفت : « حاجت تو چيست ؟ » گفتم : « من فرستادهء سلمة بن قيسم » گفت : « مرحبا به سلمة بن قيس و فرستادهء وى ، از مهاجران بگوى كه چگونهاند ؟ » گفتم : « اى امير مؤمنان ، چنانند كه مىخواهى ، سالمند و بر دشمنان فيروزمند » گفت : « قيمتهاشان چگونه است ؟ » گفتم : « بسيار ارزان » گفت : « گوشت چطور است كه درخت عرب است و عربان جز با درخت خويش نيكو نباشند » گفتم : « قيمت گاو فلان است و قيمت بز فلان است . اى امير مؤمنان ما برفتيم و با دشمنان مشرك خويش تلاقى كرديم و آنها را چنان كه فرمان داده بودى به اسلام خوانديم كه نپذيرفتند ، به خراج خوانديم كه نپذيرفتند با آنها جنگيديم و خدايمان ظفر داد كه جنگاوران را بكشتيم و زن و فرزند به اسيرى گرفتيم و اثاث را فراهم